مي خواستم افتتاح بلاگم با يه مناسبت متقارن بشه تا هر سال(البته اگه عمرش به سال رسيد)سالگردش يادم بيفته.تو اين هفته هم فقط همين وينتاين بود.مي خواستم اولين پستم هم در همين ارتباط باشه اما ...
راستشو بخواهيد من تا حالا عاشق نشدم(اينم عيب ما!)و جالب تر از اون اين كه تا حالا هيچ عاشقي رو هم نديدم البته به جز يه مورد.نه اين كه بدونم عشق چيه تا بتونم عاشقو از بازيگر تشخيص بدم،نه!اما يه حسي بهم ميگه اين مدعيان در طلبش بي خبرانند....،يعني اين چيز(!)ي كه مي گن عشقه اون عشقي نيست كه مجنون رو مجنون كرد و فرهاد رو فرهاد.
تو اينهمه سايت،وبلاگ و ايميل،تو اينهمه كتاب رمان،شعر و غزلواره،تو اينهمه فيلم و آهنگ و كليپ، همه از عشق مي گن.جمله هاي قصار زيبايي كه هر كسي رو سرمست مي كنه،داستان هايي كه خواننده رو به قصر رويا هاش مي بره و آهنگهايي كه از عشق يه كاخ مي سازن اون ور ابرها.اما وجه اشتراك همشون اينه كه عشق هميشه تو يه هاله ي بزرگ از ابهامه.اين چيز(!) ها همش از حاشيه عشق مي گن نه خودش يا وقتي از خودش مي گن همش از يك موجود مفدس و عالي تعريف مي كنن،همين!نميدونم شايد بايد اصلا همينطور باشه.يعني نبايد به طور عريان و مستقيم از عشق گفت.شايد،ممكنه!
فكر مي كنم تازگيا يه عاشق واقعي رو مي شناسم.از وقتي كه از عشقش برام گفته كلي احساس متضاد دارم:
ترس از عاشق شدن،اشتياق به عاشق شدن(!)،بيزاري از عشق و .....
و كلي سوال درباره عشق،مثلا:
عشق انحصار طلبه يا نه؟
عشق ربطي به وصال داره يا نه؟
عشق زميني چه جوري آسموني ميشه؟
فاصله عشق و نفرت چقدره؟
غير از مرگ چه جوري عشق از بين ميره؟رو وصال مي شه حساب كرد؟(عشق افلاطوني)
كدوم ارزشمند تره؟عاشق،عشق يا معشوق؟
.
..
...
بگذريم.يه پيشنهاد برادرانه هم براتون دارم.قلب چيز با ارزشيه،با ارزش تر از هر گوهري.خيلي مواظبش باشيد و اونو با خودتون اين ور و اون ور نبريد!نذاريد هركسي اونو بدست بياره.من كه قلبمو يه جاي امن چال كردم تا هر وقت موقعش شد اين دفينه ي جواهرو از صدفش بيرون بيارم،هر چيزي به موقعش......
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۲ نظر:
سلام محمدرضای عزیز .. خوبی آقا ...
هر کسی راجع به عشق دیدگاه خودشو داره ... به نظرم عشق هیچی نیست جز یه حس .. یه احساس ... هیچ نوع خاصی نداره ... عشق نیازه همین ... نه فرهادی داره نه شیرینی نه مدعی ای ... یه چیزی مثه گرسنگی ... مثه تگشنگی ... یه چیزی مثه شور داشتن واسه اسباب بازی ... شنیدی آفت عشق وصل ه ! این یعنی چی ... این یعنی تشنه با آب خوردن سیراب میشه ... از آب سیر می شه ... میگه : تقصیر چشم های تو نبود ، سکوت دستهای من دنبال بهانه می گشت ... شاید یکی از دلایل عاشق ا تنهایی باشه ... نه فقط تنهایی جسمی که تنهایی روحی به مراتب سخت تر و دردناک تر ه ... به هر حال اینا نظر کسی ه که عشقای کوچولو موچولو زیاد میان دنبالش ... شاید واسه اینه که هنوز سیراب نشده ..
راستی ازولنتاین گفتی ... اونجوری که من می دونم ولنتاین ریشه ی سکسی داره .. اینم یه نوعی از عشق ه دیگه ... به قول معروف عشق و حال تواما توش جا شده ... بگذریم ...
به قول استاد که دوست داشتن برتر از عشق است ...
قربانت ... خدافظ !
اینجا را ببین: http://brackishdesert.blogsky.com/?PostID=129
ارسال یک نظر