مدتها بود ميخواستم يه وبلاگ بزنم، تقريبا از وسطاي تابستون، مرتب تنبلي مي كردم و پشت گوش مي انداختم.چند روزيه كه احساس مي كنم ديگه بلاگ زدن برام حالت تفريح و سرگرمي نداره بلكه بايد اين كارو انجام بدم.بايد وبلاگ بزنم تا مجبور بشم بنويسم.بنويسم تا به اين بهونه فكر كنم.فكر به وراي زندگي عادت وار،فكر به وراي گورستان روزمرگي(به تعبير شهيد آويني).
برنارد شاو تو يكي از اون سخنرانيهاي خنكش يه حرف جالب زده:«اغلب مردم هر هفته(يا نمي دونم شايد هر ماه)كمتر از نيم ساعت فكر مي كنن،من خودمم هم كمتر از يك ساعت فكر مي كنم!
احتمالا منظورش فكر كردن هايي بوده كه از 70 سال عبادت بالاتره وگرنه سلول هاي خاكستري هيچ بنده خدايي بيكار نيست.اميدوارم بچه هايي هم كه گذري يه سر ميان اينجا نظر هم بذارن يا شفاهي يا حتي اس ام اسي به من نظرشونو برسونن.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر